قالي های سوزن شیرد لهستاني يا پولونز

 قالي های سوزن شیرد لهستاني يا پولونز

در روزگارشاه عباس اول است كه فرش ايران نيز،به مانند ابريشم ايران،به عنوان كالاي تجاري مطرح مي شود.كالايي براي بازارهاي داخلي وخارجي.از اين رو ست كه شايد بتوان روزگار صفويان را دوران اوج و دوران زرين فرش ايران دانست.شاه عباس با ايجاد كارگاههاي قاليبافي در اصفهان و كاشان و ديگر نقاط،قاليبافي را به سطح يك هنر ملي ارتقاء داد.
در اين عصر است كه نقش هاي قالي نيز دگرگوني حاصل كرد.نقش هاي گل و گياه بيش از پيش بكار گرفته شد.
تنها يك سال پس از كوچ ارمنيان به ايران، در سال ۱۶۰۵ميلادي،بازرگاني از ارمنيان لهستان به نام صفر موراتوويچ ،كه تنها از دو نسل پيشتر تابعيت لهستان را كسب كرده بود،از سوي پادشاه لهستان،سيگموند سوم،به منظور تحكيم روابط بازرگاني ميان دو كشور،بخصوص در زمينه تجارت ابريشم،به ايران اعزام گرديد.
سيگموند از خاندان سلطنتي سوئد بود و در سال ۱۵۸۷ ميلادي به پادشاهي لهستان رسيد.او پسر ژان سوم پادشاه سوئد است.بعد از مرگ پدرش در سال ۱۵۹۲ ميلادي به پادشاهي سوئد نيز منسوب گشت.اما سوئديان او را كه كاتوليك بود،به پادشاهي نپذيرفتند و او در سال ۱۵۹۸ ميلادي مجبور به ترك سوئد گشت.در سال ۱۶۱۰ ميلادي او تزار روسيه، وايسليچ ايوانودي كوديكسي را شكست داد و پسر ويولاديسلاس را بر تخت تزاري روسيه نشاند.سيگموند در سال ۱۶۱۳ ميلادي درگذشت.
در ميان اسناد و نوشته هاي مربوط به پيشينه روابط ميان دو كشور ايران ولهستان،سخنان ناهمگون درباره سفر مرادوويچ به چشم مي خورد.گروهي بر اين باورند كه وي در سال ۱۶۰۱ ميلادي به سفارت ايران نايل آمد.گروهي ديگر اين تاريخ را سال بعد يعني سال ۱۶۰۲ ميلادي دانسته اند.در برابر اما در منابع اسلامي _ ايراني اين تاريخ را همه ۱۰۱۰ هجري قمري آوردهاند.اما هر چه باشد،آنچه مسلم است اين است كه سفر وي در دوران پادشاهي عباس اول صفوي روي داده است.آيا سفر مرادويچ به اصفهان پيشتر از ورود ارمنيان به جلفا بوده است؟!
ماموريت ديگر موراتوويچ تهيه قالي ايراني براي كاخ هاي سلطنتي لهستان بود.موراتوويچ از راه دريا به طرابوزان و سپس از طريق ارزروم به قارص و تبريز و قزوين و كاشان رهسپار شد.
بر اساس حفاري ها و اشياء به دست آمده در كاشان و شهر ري،كارشناسان معتقدند حداقل از هزاره سوم پيش از ميلاد صنعتگران كاشان به بافت پارچه هاي ابريشمي كاملاً آشنا بودند.پس از حمله مغول و ويراني شهر كاشان،در سده هفتم هجري كاشان توانست ديگر بار در دوران شاه طهماسب به مركزي مهم در عرصه قاليبافي بدل گرديد و هنرمنداني خلاق چون استادمقصود كاشاني،بافنده قالي معروف بقعه شيخ صفي( ۹۴۶ق/۱۵۴۰م)،را در خود بپروراند.
نوشته هاي قرن ۱۷ و۱۸ ميلادي تصريح مي كنند كه كاشان كانون بافت قالي درباري بوده و توسط شاه عباس كبير بنياد گذاشته شده است و قالي هاي ابريشمين نقره باف و زرباف،كه با نام قالي شاه عباسي معروف است،به اين محل نسبت داده مي شود. دن گارسيا د سيلوا فيگوئروا،سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول،در مورد قالي هاي كاشان چنين مي نويسد:قالي هايي كه در شهر كاشان و ديه هاي اطراف آن بافته مي شوند و همچنين قالي هاي اصفهان بهترين نوع اين كالا در سراسر مشرق زمين است.
موراتوويچ مامور بود كه بافتن “قالي هاي ابريشمي و زربفت،فرش هايي با بافت برون خامه( گليمباف ) و يك خيمه بزرگ شكارگاهي،توام با انواعي ديگر از منسوجات را به بافندگان و نساجان كاشان سفارش دهد”. در اسناد مالي اين ماموريت”پرداخت مبلغ اضافي پنج كرادُن براي بافتن پرچم هاي خانوادگي واسا ـ كه هنوز هم باقي مانده ـ نيز ثبت شده است.اين قالي هاي ابريشمي توسط لهستانيان در اروپا شناسانده شد،واز سوي ناآگاهان غربي اين قالي ها بافته و توليد لهستان دانسته شد.و از اين رو به عنوان قالي لهستاني يا پولونز نامدار گشت.از دلايل اين نامگذاري شايد،نمايش يك تخته از اين گونه فرش در ميان مجموعه پرنس چارتوريسكي( Czartoryski ) لهستاني در سال ۱۸۷۸ ميلادي در نمايشگاه بين المللي پاريس باشد.
در برابر گروهي ديگر اين قالي ها را نه بافت ايران،كه بافت كارگاه هايي كه توسط مزارسكي ، بازرگان لهستاني ارمني تبار،در اسلواكي امروز كه در آن زمان بخشي از قلمروي پادشاهي لهستان بود،مي دانند.هر چند كه بعدها بر همگان آشكار گشت كه اين قالي هاي ابريشمي لهستاني نيستند.فون بود ( bode ) و مارتين از نخستين كساني بودند كه با مقايسه قالي هاي لهستاني با قالي هاي ايراني اين مهم را روشن ساختند كه قالي هاي پولينز، نه بافت لهستان كه بافت ايران و متعلق به سده هاي شانزده و هفده ميلادي هستند. اما شايد مهم ترين نكته در اثبات ايراني بودن اين گونه از قالي ها،اطلاعات قابل توجهي است كه مانكوفسكي بدست مي دهد.او در ميان اسناد لهستاني به سندي با تاريخ سال ۱۶۰۱ ميلادي دست يافت كه حاوي بهاء قالي هاي خريداري شده از كاشان است.از سند فوق همجنين آشكار مي شود كه اين قالي ها به دستور پادشاه لهستان،سيگموند سوم،خريداري شده است.
شايد بتوان اين قالي هاي لهستاني را با گونه أي ديگر از قالي هاي دوران صفوي قياس كرد:قالي هاي پرتغالي.ميدانيم كه اين قالي ها هيچ ربطي به كشور پرتغال ندارند و تنها جهت صادرات به پرتغال و گوا،يكي از مستمعرات پرتغال در هند،بافته مي شد و از اين رو به اين نام معروف گشته اند.از اين گونه قالي،امروزه نمونه هايي در موزه شهر وين موجود است.هر چند گروهي كاشان را به عنوان محل توليد اين قالي ها دانسته اند.از جمله تاتيرسال.

قالي سوزن شیرد لهستاني يا پولونزدر برگزاری rel=”noopener”>همایش گره چهارصد ساله ایران و ژاپن – قالی موزه فرش ایران در ژاپن – موزه ابریشم ژاپن

در مورد قالي هاي لهستاني،آرتور پوپ بر اين باور است كه اين قالي ها نه در كاشان كه در جوشقان بافته شده اند.با توجه به صادرات فرش جوشقان در سده ۱۶ ميلادي به هند،اين تصور دور از ذهن نيست كه دست بافته هاي روستايي كوهستاني وكوچك در آن عصر ـ دوران صفويه ـ بتواند به اروپا نيز راه يابد.در مورد جوشقان طل السلطان ـ پسر ناصرالدين شاه ـ در خاطرات خود مي نويسد:چون قالي هاي خوب در اين قريه مي بافتند،در عهد صفويه،مشهور به جوشقان قالي شده،حالا از آن صنعت مختصري در آنجا باقي است.ليلا دادگر،علاوه بر كاشان، اصفهان را نيز محل بافت اين گونه قالي مي داند. تورج ژوله اما ،اين قالي ها را يكسر بافت اصفهان مي داند.
قالي هاي لهستاني را” با ابريشم روشن سبز،آبي،زرد و صورتي بر تارهاي ابريشمي يا پنبه أي گره كرده و با زربفت هايي از طلا و نقره غنا ” مي بخشيدند.گروهي از قالي هاي لهستاني بافت گره أي ندارند،بلكه همچون پارچه بافته شده اند و بر خلاف گليم هاي بافت عثماني درز و شكافي در آنها مشاهده نمي شود.”همه فرش هاي لهستاني تقريباً آرايش مشابهي دارد:كناره ها و باريكه هاي حفاظ متعدد با عرض هاي مختلف كه محوطه أي مستطيل شكل را در ميان مي گيرد.اين محوطه مشتمل بر يك يا چند ترنج مركزي و ربع ترنج هايي در گوشه ها ست.زمينه فرش اسليمي گل و برگداري است كه با آهنگ پر شكوهي بر محوطه ياد شده پيچيده”.قالي هاي لهستاني يا پولونز جفت بافتهمي شدند”.بدين منظور كه هر دو قالي به اتفاق حسن منظر خود،محيط مجاور را مسخر سازند”.قالي هاي لهستاني را مي توان به دو گروه بخش كرد.گروهي كه در بافتشان تنها نخ ابريشم بكار رفته و گروهي كه علاوه بر نخ ابريشم در بافتشان از نخ نقره استفاده شده است.اين گروه اخير داراي رنگ آميزي ملايم بر رنگهاي شفاف و ظريف ترند.از اين گونه فرش،در حدود سيصد تخته بافته شده است.گاه وجود تصاوير الگو هايي در ميان نقوش قالي هاي لهستاني كه در سنت ايراني ـ اسلامي داراي هيچ گونه پيشينه و تكراري نيستند،حاكي از اين امر است كه دستكم،اندكي از اين گونه قالي ها تحت نظارت مباشر سفارش دهنده بافته شده است.به اين معنا كه به هنگام سفارش،ازسوي سفارش دهنده،نقشه آن نيز به بافنده ارائه
مي شد.با اين وجودگاه در طرح سفارشي نيز توسط بافندگان تغيراتي روي مي داد.براي نمونه مي توان به تغير جهت سر عقابِ نشان سلطنتي در يكي از قالي هاي موجود اشاره كرد.سر اين عقاب بجاي سمت چپ،سمت راست بافته شده است.
نبايد پنداشت كه قالي هاي لهستاني تنها و تنها به عنوان سفارش پادشاه لهستان بافته شده است،بلكه اين گونه قالي ها به سفارش پادشاه ايران و جهت اهداء به سفرا و دربار هاي اروپا نيز توليد مي شده.يكي از قديمي ترين قالي هاي نقش لهستاني،قطعه فرشي است كه در موزه كاندر رائيد مارك شهر ونيز كه سفير شاه عباس صفوي آن را به حاكم شهر هديه كرده است.فراواني قالي هاي بازمانده از اين گونه خود دليلي بر اين سخن است.در اين مورد تورج ژوله مي نويسد:در اصفهان نه تنها فرش هاي گران بهاء سفارشي شاه بلكه فرش هاي سفارشي اشخاص ديگر نيز به دست استادان بافنده كارگاههاي سلطنتي تهيه مي شد.از جمله اين قالي ها،سفارشاتي است كه از سوي پادشاه لهستان سيگيسموند سوم ( ۱۶۳۲ ـ ۱۵۸۷ م ) داده شد. مي دانيم در ميان جهيزيهآناكاترين كنستاترا،دختر سيگيموند سوم و همسر كنت باواريا،فيليپ ويلهلم ،كه در سال ۱۶۴۲ ميلادي ازدواج كرد،نيز يك جفت از قالي هاي ايراني موسوم به پولونز وجود داشته است.
اين امر تنها منحصر به قالي نبود.نگارگران ايراني نيز تنها براي اشراف كار نمي كردند.خارجيان نيز خريدار يا سفارش دهنده آثار انان به شمار مي آمدند.از اين رو گاه نگارگران ايراني بنا به سليقه سفارش دهنده تغيراتي در شيوه نگارگري ايراني پديد مي آودند براي نمونه مي توان به آثار نگار گر ايراني،جاني پسر بهرام ،اشاره كرد.او كه به فرنگي ساز نيز شهره بود،اغلب در پيرامون طرح هاي خود سايه گذاري مي كرد و سعي داشت در آثار خود حجم پردازي كند.كمپفر تعدادي از آثار او را با خود به اروپا برد. امروزه بجز موزه فرش تهران و موزه ملي لهستان در ورشو،نمونه هايي از اين فرش را مي توان در موزه رزيدنتس مونيخ،موزه متروپوليتن،قلعه روزنبرگ كپنهاگ،موزه كليولند آمريكا،كليساي سان ماركو ونيز،مقبره شاه عباس دوم در قم و مرقد حضرت علي ( ع ) در نجف اشرف

فرش هاي لهستاني

فرش هاي لهستاني

تنها يك سال پس از كوچ ارمنيان به ايران، در سال ۱۶۰۵ميلادي،بازرگاني از ارمنيان لهستان به نام صفر موراتوويچ ،كه تنها از دو نسل پيشتر تابعيت لهستان را كسب كرده بود،از سوي پادشاه لهستان،سيگموند سوم،به منظور تحكيم روابط بازرگاني ميان دو كشور،بخصوص در زمينه تجارت ابريشم،به ايران اعزام گرديد.
سيگموند از خاندان سلطنتي سوئد بود و در سال ۱۵۸۷ ميلادي به پادشاهي لهستان رسيد.او پسر ژان سوم پادشاه سوئد است.بعد از مرگ پدرش در سال ۱۵۹۲ ميلادي به پادشاهي سوئد نيز منسوب گشت.اما سوئديان او را كه كاتوليك بود،به پادشاهي نپذيرفتند و او در سال ۱۵۹۸ ميلادي مجبور به ترك سوئد گشت.در سال ۱۶۱۰ ميلادي او تزار روسيه، وايسليچ ايوانودي كوديكسي را شكست داد و پسر وي ولاديسلاس را بر تخت تزاري روسيه نشاند.سيگموند در سال ۱۶۱۳ ميلادي درگذشت.
تنها يك سال پس از كوچ ارمنيان به ايران، در سال ۱۶۰۵ميلادي،بازرگاني از ارمنيان لهستان به نام صفر موراتوويچ ،كه تنها از دو نسل پيشتر تابعيت لهستان را كسب كرده بود،از سوي پادشاه لهستان،سيگموند سوم،به منظور تحكيم روابط بازرگاني ميان دو كشور،بخصوص در زمينه تجارت ابريشم،به ايران اعزام گرديد.

سيگموند از خاندان سلطنتي سوئد بود و در سال ۱۵۸۷ ميلادي به پادشاهي لهستان رسيد.او پسر ژان سوم پادشاه سوئد است.بعد از مرگ پدرش در سال ۱۵۹۲ ميلادي به پادشاهي سوئد نيز منسوب گشت.اما سوئديان او را كه كاتوليك بود،به پادشاهي نپذيرفتند و او در سال ۱۵۹۸ ميلادي مجبور به ترك سوئد گشت.در سال ۱۶۱۰ ميلادي او تزار روسيه، وايسليچ ايوانودي كوديكسي را شكست داد و پسر وي ولاديسلاس را بر تخت تزاري روسيه نشاند.سيگموند در سال ۱۶۱۳ ميلادي درگذشت.
در ميان اسناد و نوشته هاي مربوط به پيشينه روابط ميان دو كشور ايران ولهستان،سخنان ناهمگون درباره سفر مرادوويچ به چشم مي خورد.گروهي بر اين باورند كه وي در سال ۱۶۰۱ ميلادي به سفارت ايران نايل آمد.گروهي ديگر اين تاريخ را سال بعد يعني سال ۱۶۰۲ ميلادي دانسته اند.در برابر اما در منابع اسلامي _ ايراني اين تاريخ را همه ۱۰۱۰ هجري قمري آوردهاند.اما هر چه باشد،آنچه مسلم است اين است كه سفر وي در دوران پادشاهي عباس اول صفوي روي داده است.آيا سفر مرادويچ به اصفهان پيشتر از ورود ارمنيان به جلفا بوده است؟!
ماموريت ديگر موراتوويچ تهيه قالي ايراني براي كاخ هاي سلطنتي لهستان بود.موراتوويچ از راه دريا به طرابوزان و سپس از طريق ارزروم به قارص و تبريز و قزوين و كاشان رهسپار شد.
بر اساس حفاري ها و اشياء به دست آمده در كاشان و شهر ري،كارشناسان معتقدند حداقل از هزاره سوم پيش از ميلاد صنعتگران كاشان به بافت پارچه هاي ابريشمي كاملاً آشنا بودند.پس از حمله مغول و ويراني شهر كاشان،در سده هفتم هجري كاشان توانست ديگر بار در دوران شاه طهماسب به مركزي مهم در عرصه قاليبافي بدل گرديد و هنرمنداني خلاق چون استادمقصود كاشاني،بافنده قالي معروف بقعه شيخ صفي( ۹۴۶ق/۱۵۴۰م)،را در خود بپروراند.
نوشته هاي قرن ۱۷ و۱۸ ميلادي تصريح مي كنند كه كاشان كانون بافت قالي درباري بوده و توسط شاه عباس كبير بنياد گذاشته شده است و قالي هاي ابريشمين نقره باف و زرباف،كه با نام قالي شاه عباسي معروف است،به اين محل نسبت داده مي شود. دن گارسيا د سيلوا فيگوئروا،سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول،در مورد قالي هاي كاشان چنين مي نويسد:قالي هايي كه در شهر كاشان و ديه هاي اطراف آن بافته مي شوند و همچنين قالي هاي اصفهان بهترين نوع اين كالا در سراسر مشرق زمين است.
موراتوويچ مامور بود كه بافتن “قالي هاي ابريشمي و زربفت،فرش هايي با بافت برون خامه( گليمباف ) و يك خيمه بزرگ شكارگاهي،توام با انواعي ديگر از منسوجات را به بافندگان و نساجان كاشان سفارش دهد”. در اسناد مالي اين ماموريت”پرداخت مبلغ اضافي پنج كرادُن براي بافتن پرچم هاي خانوادگي واسا ـ كه هنوز هم باقي مانده ـ نيز ثبت شده است.اين قالي هاي ابريشمي توسط لهستانيان در اروپا شناسانده شد،واز سوي ناآگاهان غربي اين قالي ها بافته و توليد لهستان دانسته شد.و از اين رو به عنوان قالي لهستاني يا پولونز نامدار گشت.از دلايل اين نامگذاري شايد،نمايش يك تخته از اين گونه فرش در ميان مجموعه پرنس چارتوريسكي( Czartoryski ) لهستاني در سال ۱۸۷۸ ميلادي در نمايشگاه بين المللي پاريس باشد. در برابر گروهي ديگر اين قالي ها را نه بافت ايران،كه بافت كارگاه هايي كه توسط مزارسكي ، بازرگان لهستاني ارمني تبار،در اسلواكي امروز كه در آن زمان بخشي از قلمروي پادشاهي لهستان بود،مي دانند.هر چند كه بعدها بر همگان آشكار گشت كه اين قالي هاي ابريشمي لهستاني نيستند.فون بود ( bode ) و مارتين از نخستين كساني بودند كه با مقايسه قالي هاي لهستاني با قالي هاي ايراني اين مهم را روشن ساختند كه قالي هاي پولينز، نه بافت لهستان كه بافت ايران و متعلق به سده هاي شانزده و هفده ميلادي هستند. اما شايد مهم ترين نكته در اثبات ايراني بودن اين گونه از قالي ها،اطلاعات قابل توجهي است كه مانكوفسكي بدست مي دهد.او در ميان اسناد لهستاني به سندي با تاريخ سال ۱۶۰۱ ميلادي دست يافت كه حاوي بهاء قالي هاي خريداري شده از كاشان است.از سند فوق همجنين آشكار مي شود كه اين قالي ها به دستور پادشاه لهستان،سيگموند سوم،خريداري شده است.
شايد بتوان اين قالي هاي لهستاني را با گونه أي ديگر از قالي هاي دوران صفوي قياس كرد:قالي هاي پرتغالي.ميدانيم كه اين قالي ها هيچ ربطي به كشور پرتغال ندارند و تنها جهت صادرات به پرتغال و گوا،يكي از مستمعرات پرتغال در هند،بافته مي شد و از اين رو به اين نام معروف گشته اند.از اين گونه قالي،امروزه نمونه هايي در موزه شهر وين موجود است.هر چند گروهي كاشان را به عنوان محل توليد اين قالي ها دانسته اند.از جمله تاتيرسال.
در مورد قالي هاي لهستاني،آرتور پوپ بر اين باور است كه اين قالي ها نه در كاشان كه در جوشقان بافته شده اند.با توجه به صادرات فرش جوشقان در سده ۱۶ ميلادي به هند،اين تصور دور از ذهن نيست كه دست بافته هاي روستايي كوهستاني وكوچك در آن عصر ـ دوران صفويه ـ بتواند به اروپا نيز راه يابد.در مورد جوشقان طل السلطان ـ پسر ناصرالدين شاه ـ در خاطرات خود مي نويسد:چون قالي هاي خوب در اين قريه مي بافتند،در عهد صفويه،مشهور به جوشقان قالي شده،حالا از آن صنعت مختصري در آنجا باقي است.ليلا دادگر،علاوه بر كاشان، اصفهان را نيز محل بافت اين گونه قالي مي داند. تورج ژوله اما ،اين قالي ها را يكسر بافت اصفهان مي داند.
قالي هاي لهستاني را” با ابريشم روشن سبز،آبي،زرد و صورتي بر تارهاي ابريشمي يا پنبه أي گره كرده و با زربفت هايي از طلا و نقره غنا ” مي بخشيدند.گروهي از قالي هاي لهستاني بافت گره أي ندارند،بلكه همچون پارچه بافته شده اند و بر خلاف گليم هاي بافت عثماني درز و شكافي در آنها مشاهده نمي شود.”همه فرش هاي لهستاني تقريباً آرايش مشابهي دارد:كناره ها و باريكه هاي حفاظ متعدد با عرض هاي مختلف كه محوطه أي مستطيل شكل را در ميان مي گيرد.اين محوطه مشتمل بر يك يا چند ترنج مركزي و ربع ترنج هايي در گوشه ها ست.
زمينه فرش اسليمي گل و برگداري است كه با آهنگ پر شكوهي بر محوطه ياد شده پيچيده”.قالي هاي لهستاني يا پولونز جفت بافتهمي شدند”.بدين منظور كه هر دو قالي به اتفاق حسن منظر خود،محيط مجاور را مسخر سازند”.قالي هاي لهستاني را مي توان به دو گروه بخش كرد.گروهي كه در بافتشان تنها نخ ابريشم بكار رفته و گروهي كه علاوه بر نخ ابريشم در بافتشان از نخ نقره استفاده شده است.اين گروه اخير داراي رنگ آميزي ملايم بر رنگهاي شفاف و ظريف ترند.از اين گونه فرش،در حدود سيصد تخته بافته شده است.گاه وجود تصاوير الگو هايي در ميان نقوش قالي هاي لهستاني كه در سنت ايراني ـ اسلامي داراي هيچ گونه پيشينه و تكراري نيستند،حاكي از اين امر است كه دستكم،اندكي از اين گونه قالي ها تحت نظارت مباشر سفارش دهنده بافته شده است.به اين معنا كه به هنگام سفارش،ازسوي سفارش دهنده،نقشه آن نيز به بافنده ارائه
مي شد.با اين وجودگاه در طرح سفارشي نيز توسط بافندگان تغيراتي روي مي داد.براي نمونه مي توان به تغير جهت سر عقابِ نشان سلطنتي در يكي از قالي هاي موجود اشاره كرد.سر اين عقاب بجاي سمت چپ،سمت راست بافته شده است.
نبايد پنداشت كه قالي هاي لهستاني تنها و تنها به عنوان سفارش پادشاه لهستان بافته شده است،بلكه اين گونه قالي ها به سفارش پادشاه ايران و جهت اهداء به سفرا و دربار هاي اروپا نيز توليد مي شده.يكي از قديمي ترين قالي هاي نقش لهستاني،قطعه فرشي است كه در موزه كاندر رائيد مارك شهر ونيز كه سفير شاه عباس صفوي آن را به حاكم شهر هديه كرده است.
فراواني قالي هاي بازمانده از اين گونه خود دليلي بر اين سخن است.در اين مورد تورج ژوله مي نويسد:در اصفهان نه تنها فرش هاي گران بهاء سفارشي شاه بلكه فرش هاي سفارشي اشخاص ديگر نيز به دست استادان بافنده كارگاههاي سلطنتي تهيه مي شد.
از جمله اين قالي ها،سفارشاتي است كه از سوي پادشاه لهستان سيگيسموند سوم ( ۱۶۳۲ ـ ۱۵۸۷ م ) داده شد.
مي دانيم در ميان جهيزيه آناكاترين كنستاترا،دختر سيگيموند سوم و همسر كنت باواريا،فيليپ ويلهلم ،كه در سال ۱۶۴۲ ميلادي ازدواج كرد،نيز يك جفت از قالي هاي ايراني موسوم به پولونز وجود داشته است.
اين امر تنها منحصر به قالي نبود.نگارگران ايراني نيز تنها براي اشراف كار نمي كردند.
خارجيان نيز خريدار يا سفارش دهنده آثار انان به شمار مي آمدند.از اين رو گاه نگارگران ايراني بنا به سليقه سفارش دهنده تغيراتي در شيوه نگارگري ايراني پديد مي آودند براي نمونه مي توان به آثار نگار گر ايراني،جاني پسر بهرام ،اشاره كرد.او كه به فرنگي ساز نيز شهره بود،اغلب در پيرامون طرح هاي خود سايه گذاري مي كرد و سعي داشت در آثار خود حجم پردازي كند.كمپفر تعدادي از آثار او را با خود به اروپا برد. امروزه بجز موزه فرش تهران و موزه ملي لهستان در ورشو،نمونه هايي از اين فرش را مي توان در موزه رزيدنتس مونيخ،موزه متروپوليتن،قلعه روزنبرگ كپنهاگ،موزه كليولند آمريكا،كليساي سان ماركو ونيز،مقبره شاه عباس دوم در قم و مرقد حضرت علي ( ع ) در نجف اشرف .
( فصلی از یک رساله )
عليرضا دولتشاهي